زن سی ساله
وبلاگی دارم با عنوان ابروباد که در اون فقط اشعارم رو می نویسم. می خوام تعطیلش کنم و شعرهامو به همینجا منتقل کنم. من از يك پيچش گيسوان تو سرمست شدم تو تنها وقتي كه با من يكسر درپيچيدي من تو را بوييدم و عطشان شدم تو مرا بلعيدي و سير شدي تو به قلبم وارد شدي , نگهت داشتم و به رؤياهايت پرداختم من به قلبت وارد شدم، زندانيام كردي و به تنم پرداختي كاش نبودي كاش از ازل نبودي... (ابر و باد)
نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت
14:39 توسط نارگل| |
|
By : Night Skin |
