تبليغاتX
زن سی ساله - خرخوان ها به بهشت می روند


زن سی ساله

 

سال پنجم دبستان دوستي داشتم كه دو ثلث هر دو باهم شاگرد اول شديم و يك ثلث با اختلاف چند صدم او اول ‌شد و من دوم. معدلمان هم از 40/19 پايين نيامد.
من درس نمي‌خواندم و شاگرد اول مي‌شدم. او به شدت درس مي خواند و شاگرد اول مي‌شد.
بعد مدرسه هايمان از هم جدا شد. من همچنان به درس نخواندن ادامه دادم ولي ديگر از اول دبیرستان به بعد هرگز شاگرد اول نشدم.
او همچنان به خرخواندن ادامه داد و هميشه شاگرد اول شد.
هر دو رياضي فيزيك خوانديم. من كنكور هنر دادم و طراحي صنعتي دانشگاه آزاد تهران مركزي قبول شدم.
او كنكور رياضي داد و مهندسي هوافضاي دانشگاه صنعتي شريف قبول شد.
من مسؤول دفتر مديرعامل و مسؤول روابط عمومي شدم.
او را نمي‌دانم اما مطمئنم جايي دارد روي سيستم هاي پيشرفته هوافضا تحقيق مي‌كند.
من ناراحتم و احساس شكست مي‌كنم.
او را نمي‌دانم اما مطمئنم شاد است و احساس پيروزي مي‌كند.

نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 9:34 توسط نارگل| |


By : Night Skin