زن سی ساله
و بعد یادم افتاد که چقدر دلم می خواست یه سری کشورا رو می دیدم. نه که فقط ببینم بلکه حداقل یکی دو ماهی تو هر کدوم زندگی می کردم تا بیشتر با فرهنگشون آشنا بشم. کشورایی با فرهنگای قدیمی و خاص مثل روسیه، چین، ایتالیا، یونان، مصر، هند یه دفه دلم گرفت. خیلی زیاد. دلم مسافرت خواست. زنگ زدم به پرگل: من مسافرت می خوام. -الهی! ( و بعد با شیطنت آمیزترین لحنی که می تونست به خودش بگیره) بیا بریم نیشابور! و من خندیدم. و من تلخ خندیدم. برای همه اون لحظاتی که مجرد بودم و برای همه اون لحظاتی که متاهلم
|
By : Night Skin |
