زن سی ساله
با اتوبوس!! برمی گردیم! با اتوبوس!! چون: ماشینمان را بنده خدایی زده نفله کرده و در تعمیرگاه به سر می برد! از یک ماه پیش اسممان را داده ایم به آژانس هواپیمایی طرف قراردادمان ولیکن هیچ پروازی جا ندارد! از دو هفته پیش اسممان را داده ایم به آژانس مسافرتی طرف قراردادمان ولیکن هیچ قطاری جا ندارد! هیچ معلوم نیست که امشب اتوبوس هم گیرمان بیاید! و اگر شوق همراهی با پرگل در دل بی صاحبمان نبود هر آینه از غم و اندوه فراوان سینه چاک می زدیم و فغان ها برمی آوردیم که ما نمی آییم و تو تنهایی به دیدار خانواده برو که در آن صورت پرگل جان هرآینه از ما گله مند می شد که تو شوق دیدار خانواده مرا در سر نداری.
مسافرت می رویم!
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت
12:21 توسط نارگل| |
|
By : Night Skin |
