زن سی ساله
چندیست خستگی تعویض گشته با درهم شکستگی این خود امید بزرگی ست نیست؟ (نمی دونم شاعرش کیه ولی من نیستم) سردرد مي گيرم (ابر و باد) پنج شنبه سوم ارديبهشت روز تولدم بود. همه خانواده به بهانه تولد من و در واقع براي شاد بودن و دور هم بودن به خونه ما اومدن درحاليكه من قرار بود اصلا خودمو تو زحمت نندازم. از چهارشنبه شب تا ظهر پنجشنبه شستم و سابيدم و خريد كردم تا نتيجه اش شد دو تا ديس سالاد الويه و 34 عدد سمبوسه و ميوه و چاي و پفك و كيك شكلاتي. ادعا كرده بودم كيك تولدم رو خودم ميپزم و ساعت 2 بعد ازظهر روز تولدم درحاليكه هنوز حموم نرفته بودم و كيك درسته نكرده بودم و بايد موهام رو هم براشينگ ميكردم و تعويض لباس و آرايش و زيور آلات و خنزل و پنزل و جنگولک و ... و مثل يه دو گوش چهارپا در گل گير كرده بودم تصميم گرفتم براي متنبه كردن خودمم كه شده كيك شكلاتي و كشمش درست كنم. هداياي بنده عبارت بود از يه پلوپز كوچيك پارس خزر ( پلوپز خودم خيلي بزرگه و به كارم نمياد) و يه آويز پشت در از بامبو و پوست نارگيل. هديه پرگل خان رو هنوز تا اين لحظه دريافت نكردم. همه حسابي رقصيدن و بهشون خوش گذشت. خدا رو صد هزار مرتبه شكر! و شدم يه زن سي و یک سال تمام! چند روزه كه تصميم گرفتم از رو كتاب مستطاب آشپزي كه نويسنده اش آقاي نجف دريابندريه و پارسال كلي پولشو داده بود كمي آشپزي كنم. براي شروع سوپ قارچ پرمايه درست كردم كه به خاطر طعم شيرينش باب ميلم نبود. ديشب خورش مرغ شاه جهاني درست كردم و فوق العاده بود. بوي شاهي كورمايي رو ميداد كه تو رستوران هندي ماهاراجه خورده بودم و با خودم فكر كردم كه از اين بعد به جاي رفتن به رستوران هاي هندي و پرداخت كلي پول يامفت خودم دست به كار بشم. حتي سر نماز داشتم فكر ميكردم (!) چطوره يه بار همه خانواده رو دعوت كنم و چند جور غذاي هندي درست كنم و بهشون منو بدم تا انتخاب كنن! غذاي هندي ديگه اي كه خيلي مورد علاقه منه پلو ماست هنديه كه تو سايت آشپز آنلاين مي تونين دستورش رو بخونيد. تا حالا سه بار درستش كردم. امروز به خانم معين افشار زنگ زدم و در مورد كلاس ساخت افشانه ها و تاجاي ژله ای باهاش صحبت كردم. با وجود اينكه هشت جلسه كلاسش مي شه چهارصد هزار تومان ولي انقدر اين مادر و دختر مشتري مدارانه و شفاف و نهادينه و دكترين و عدالت محور به فتح ع صحبت مي كردن عزممو جزم كردم كه ثبت نام كنم!! از اون گذشته پنج شیش ماهی میشه که یه ولخرجی اساسی نکردم. آی بچسبه... ((راستی اگه خواستین برین رستوران احمدبی واقع در خیابان ستارخان نرسیده به میدان توحید بدونید که اسکندرکبابش که کلی هم پزش رو می دن یه چیزی تو مایه های تاس کباب خودمونه و بلکه بدمزه تر. ولی کوفته های کبابیش خوبه به شرطی که حاضر باشین کوفته ای بخورین که گوشت چرخکرده وسطش نیمه خام و صورتی رنگه))
و دكتر مي گويد
همه از اعصاب است
معده درد مي گيرم
و باز از اعصاب است
گرسنه مي شوم
تشنه مي شوم
بي خواب مي شوم
خواب آلوده مي شوم
و از همه بدتر
تيك عصبي مي گيرم
و دكتر مي گويد
همه از اعصاب است
دكتر تيك " همه از اعصاب است" گرفته
دكتر برايم آرام بخش مي نويسد
و دكتر نمي داند
هنوز علم آنقدر پيشرفت نكرده
كه ربات جاي آدم را بگيرد
چه برسد به اينكه
قرص جاي آدم ها را بگيرد
و اگر روزي علم آنقدر پيشرفت كرد
ترجيح مي دهم
خودم را به يك قرص
تبديل كنم
و اگر بيشتر پيشرفت كرد
شايد دلم بخواهد
كه خودم را
به يك ميتوكندري
تبديل كنم
تا بحال نشنيده ام
كه يك ميتوكندري
تيك عصبي داشته باشد.
|
By : Night Skin |
