تبليغاتX
زن سی ساله


زن سی ساله

 

ديروز دشمن شمشيرش را از رو بسته بود بنابراين بعد از چهار سال من هم شمشيرم را از رو بستم. بازي تمام شد. من و دشمن در حال جنگي تمام عيار هستيم. اگرچه نمي دانم او تا حد ديگران را هم درگير جنگ كند و بر عليه من بشوراند اما من هنوز به زدن زيرآب دشمن مصمم نشده ام و ترجيح مي دم يك تنه بجنگم!

نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 14:28 توسط نارگل| |

 

سه روز با پرگل رفتیم کیش. هوا خیلی عالی بود. گشت ها خوب بود. دریا زیبا بود. و هتل ای بدک نبود.

تمام اینها خوبتر بودن اگه ساعاتی پیش از ترک تهران مستاجری که تازه باهاش اجاره نامه تنظیم کرده بودم نمی گفت که می خواد قرارداد رو به هم بزنه و پولشو می خواد. اگه دو روز پس از رفتن به سفر خواهرم زنگ نمی زد و طلبشو مطالبه نمی کرد...

دلم بدجوری گرفته. مسافرت کوتاهم دلمو باز نکرد. کاش موجای دریا منو با خودشون برده بودن.

این روزها همش با خودم تکرار می کنم:

مسجد من کجاست ای ناخدای من

در کدامین جزیره آن آبگیر ایمن است

که راهش

از هفت دریای بی زنهار می گذرد

...

آنجا مرا مزاری بنا کن.

 

(استاد احمد شاملو)

نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 15:15 توسط نارگل| |


By : Night Skin