تبليغاتX
زن سی ساله


زن سی ساله

مسافرت می رویم!

با اتوبوس!!

برمی گردیم!

با اتوبوس!!

چون:

ماشینمان را بنده خدایی زده نفله کرده و در تعمیرگاه به سر می برد!

از یک ماه پیش اسممان را داده ایم به آژانس هواپیمایی طرف قراردادمان ولیکن هیچ پروازی جا ندارد!

از دو هفته پیش اسممان را داده ایم به آژانس مسافرتی طرف قراردادمان ولیکن هیچ قطاری جا ندارد!

هیچ معلوم نیست که امشب اتوبوس هم گیرمان بیاید!

و اگر شوق همراهی با پرگل در دل بی صاحبمان نبود هر آینه از غم و اندوه فراوان سینه چاک می زدیم و فغان ها برمی آوردیم که ما نمی آییم و تو تنهایی به دیدار خانواده برو که در آن صورت پرگل جان هرآینه از ما گله مند می شد که تو شوق دیدار خانواده مرا در سر نداری.

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 12:21 توسط نارگل| |


  چادري هستم اما به رنگ سياه معتقد نيستم.

شايد تو اين دوره زمونه كه جنون تنوع طلبي به جون مردم افتاده باعث شده امثال من ديگه يه گونه منحصر به فرد نبوده و به صورت اپيدمي دراومده باشن. امثال مني كه عاشق پولك و منجوق و مليله شكسته و روبان و زرق و برق و پاپيون و گل و رنگ و كلن هرچي جنگولكه هستن ولي چادري هم هستن و وقتي تو خيابون و در انظار نامحرمين به سر مي‌برن بسيار بر دل بيچاره و بي صاحب خودشون سرپوش ميذارن كه فغانش درنياد و وسوسه شون نكنه كه ظاهر ساده و دست كم تقريبا ساده شون رو منقوش به اين قبيل جنگولك ها كنه.

پرگلي كه تا قبل از ازدواج مخالف جنگولك بازي و مانتوهاي رنگي رنگي من نبود حالا بعد از ازدواج تو مغازه لباس فروشي اي كه لباساي خوشگل تايلندي داره به مني كه گيج و منگول دارم به اينهمه طرح و رنگي كه در مانتوهاي زمستوني اين بوتيك وجود داره نگاه مي‌كنم و با ذوق يكي كه قرمز و سفيده و يكي كه آبي رنگ و پر از راه راه هاي رنگي نشونش ميدم و مي‌گم خوبه؟ مي‌گه نه اينا خوب نيست. اون سياهه هم سنگينه هم شيكه!!

اونجا بهش نگفتم ولي اينجا مي‌گم:

به نظر من تا وقتي س ي ن ه ها و ب ا س ن هاي قلمبه شده زير مانتوهاي قرمز بي حجاب ها هست كسي با ديدن آستين قرمز لباس يه خانوم چادري (یه چادریه واقعی البته) تحريك نميشه بحمدالله.

 

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 11:46 توسط نارگل| |

 

رئيس من يكي از باهوش ترين آدماي دنياست:

 

- حواس پنجگانه اش بينهايت دقيق و تيزه. با وجود اينكه سريع راه مي‌ره و در كمتر از ١٠ ثانيه كل راهرو رو طي مي‌كنه تا به اتاقش برسه اما وقتي مي‌رسه مي دونه هر كسي دقيقا داشته چي مي‌گفته، چي كار مي‌كرده، چي مي‌ديده، چي مي‌خونده، ...

- پيچيده ترين محاسبات رو ذهني و در كوتاه ترين زمان ممكن انجام مي‌ده. فرمولهاي مختلفي اعم از فرمولهاي مثلثاتي، جبر، شيمي، آمار و احتمال، حسابداري و برخي فرمولهاي من درآوردي و اختراعي تو ذهنش داره كه ابزار دستشن و هيچ مساله اي نيست كه نتونه حلش كنه.

- وقتي اسناد و چكها و ... رو براي امضا براش مي‌برن، دقيقا مي‌دونه كجاي يه سند ٥٠ صفحه اي بايد دنبال ديتاهايي باشه كه كمكش مي‌كنه صحت سند رو تاييد كنه. و در يك لحظه كل اشتباهات وارد بر سند رو مي‌بينه كه هر كدومش مي‌تونه مربوط به يه واحد و بنا به علل زيادي باشه كه هيچ كدومش از چشمش دور نمي‌مونه.

-در آن واحد مي‌تونه به چندين مساله فكر كنه و هر قضيه اي فقط بخشي از ذهنش رو درگير مي‌كنه و در نهايت همشونو به جواب صحيح و منطقي مي‌رسونه.

- داده هايي رو كه دريافت مي‌كنه در كمترين زمان و به بهترين شكل آناليز مي‌كنه.

- تصميم هاش هميشه درست و بهترين گزينه است.

 

رئيس من يكي از بالاترين حافظه هاي دنيا رو داره:

 

- اندازه٣تا  كتابخونه ملي اطلاعات مختلف تو حافظش داره.

- براي بازخواني اطلاعات و خاطراتش نيازي به فكر كردن نداره.

- اطلاعات به صورت طبقه بندي شده در ذهنش نگهداري مي‌شن.

- بدون اينكه فكر كنه مي‌تونه بهت بگه نرخ بيكاري در سال 1974 در گينه بيسائو چقدر بوده و شاخص سهام فلان شركت در سال 1350 چقدر و رهبر نهضت چي چي ايسم در سال 1536 در فلان نقطه دور افتاده زمين كي بوده.

- پارسال كه رفته بودي پاتختي خواهر زاده ات بعد از ظهر مرخصي گرفته بودي پس چرا الان كه مي‌خواهي بري پاتختي يه خواهر زاده ديگه ات داري ظهر مي‌ري؟

 

رئيس من يكي از بهترين مديراي دنياست:

 

- با وجود تعداد زياد پرسنل ولي با هركسي مدل خودش رفتار مي‌كنه

- بيشتر اهل تشويقه تا تنبيه

- موقع تنبيه شرط انصاف رو در نظر مياره

- از كار، زياد عيب جويي مي‌كنه اما از شخص، هرگز

- تمام انرژي و توانش رو براي پيشبرد و بهتر شدن اهداف شركت مي‌ذاره

- اهل تجمل نيست. اتاقش  ساده ترين اتاق مديريتيه كه تو تمام عمرم ديدم

- اهل تملق گفتن و تملق شنيدن نيست

- پارتي بازي نميكنه

- شجاعه و از كسي حساب نميبره

- قاطعه و كاري كه مي‌خواد بايد انجام بشه

- حسي كه در پرسنل نسبت به خودش ايجاد كرده به نوعي خوف و رجاست

 

رئيس من يكي از خوبترين آدماي دنياست:

 

- با گذشت است

- اهل افراط و تفريط نيست

- دروغ نميگه

- غيبت نميكنه

- به فكر آينده زن و بچه اشه

- با وجدانه

- با شرافته

- دنبال پيشرفت و ترقيه

- قانعه

- اعتماد به نفس بالايي داره

- ميهن پرسته

- آينده نگر و دورانديشه

- فعاله

- ساده و بي آلايشه

- تميز و آراسته است

- كينه اي نيست

- حسود نيست

- عصبي نيست

- مهربونه

 

و حالا

 اين آدم خوب داره مي‌ره.

 

 داره از شركتي كه خودش بنيانشو گذاشت و طي چهار سال به ثمر رسوندش و صاحب نامش كرد مي ره. مي ره كه باز بنيان گذار شركت جديدي بشه كه قراره يكي از بزرگترين ها باشه.

 

و من به عنوان كسي كه در طي چهار سال گذشته شاهد همه خوبي هاي اين مدير و شاهد سختي هاي راه بودم، به عنوان كسي كه او هم سهم كوچكي در بالندگي اين شركت داشت سوگوارم.

 

با اينكه بيشتر از سه ماهه كه يه حدسايي مي‌زدم و بيشتر از يك ماهه كه رئيسم خودش به من گفته كه مي‌خواد بره اما باورش هنوز برام سخته.

شايد فقط دو سه روز ديگه تو اين شركت باشه و بعد همه اون خوبي ها به يكباره كوچ مي‌كنه و ميره.

 

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 12:53 توسط نارگل| |

 

تو سرمای هوای باغ هرجا که فیلمبردار به پرگل می گفت منو بغل کنه مطمئن بودم که داره با تمام وجودش بغلم می کنه و هیچ شباهتی به یه در آغوش گرفتن تصنعی بنا به درخواست فیلمبردار نداشت. اینو از نگاهش، گرمی آغوشش و حرارت دستهاش فهمیدم.

روز پنجشنبه من و پرگل عروسی کردیم.

نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 12:36 توسط نارگل| |


By : Night Skin